زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

عکسای تولد امیر دوجوووووووو

امیر دوجوی مامان یه ساله شد توتو قشنگم با اون ژستت داری دلبری میکنیییییییی همچین ژست گرفته یکی ندونه فکر میکنه شاهینه یا عقاب مثلا   پرنده کنج کاو من در حال فوضولی داره میترکه از فوضولی منتظره ولش کنم بره اویز رو در یخچالو  بترکونه . . ...
3 مرداد 1392

تولد امیر دوجو

امروز تولد امیر دوجو نانازیه مامانیه حرفای قشنگی میزنه که برا من و امید دلبری میکنه  توتوی قشنگم مستو ملنگم عین من این جمله رو میگه بعدم میگم امیییییییییییییییییییییییرم عزیییییییزمممم ماننییییییییییی صبااااااااااا بیا بیا بیا اینجا     ...
3 مرداد 1392

پیشی کوچولوی ابی

دیروز بالاخرخه موفق شدم ببرم تیکه های اشتباه رو عوض کنم هر چهار شنبه یه تیکه لباس برا نینی میخریدم تا اونجا که دیدم موجودی ته کشیده و خرید رو متوقف کردم   بعد که اومدم  تیکه ها رو گذاشتم کنار هم دیدم ای داد بیداد مامی شرت و شلوارش  شماره ٢ بقیش ٣ هستن خلاصه سه هفته هر هفته میرفتم ببینم شماره ٣ اورده یا نه ؟!  نیاورده !!! خلاصه که دیروز موفق شدم برم همشو تبدیل به شماره ٣ کنم هر کودوم رو تیکه ای ٣٥٠٠ خریدم اقاهه گفت زیر دکمشو بعدا میاریم  اول پاییز....! تا اون موقع پولامو جمع میکنم کلاه و پیشبند هم میخرم ستش کامل بشه  به نظر خودم رنگش طوریه که میشه اگر یه روز نینی دختر داشتم هم تنش کنم ...
3 مرداد 1392

کار خوب همسری

دیشب همسری برام یه شاخه دیگه گل مریم اورد من بوی خوب گل مریم و تو خونه خیلی دوست دارم اگر خدا بخواد و کمکمون کنه داره سختیه زندگی کم میشه فقط یه خورده کمک لازم داریم تا عقب افتادگیمو جبران کنیم من یکم بهتر شدم ولی باز امشب باید قرص بخورم خدا کنه بتونم فردا به کارام برسم  البته  برا نهار فردا برنجشو اماده کردم فقط خورش مونده که یه کاریش میکنم امشب یه هویی دلم گرفت انگار درو دیوار میخواست منو بخورهههههههه قلبم داشت  کنده میشد اخه دو هفته میشه از خونه بیرون نرفتم زنگ زدم به امید ولی تفلی سر کار بود نمیتونست بیاد دیگه اومدم اینجا و خاطره های امیر دوجو رو نوشتم ولی   همین الان همسری زنگید گفت دو ساعت دیگ...
2 مرداد 1392

جمله زیبا

تاریک ترین ساعت شب  درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید به روشنایی داشته باش ...
2 مرداد 1392

معجزه دوران سخت ما امیر دوجو

من یه دوره خیلی سختو گذروندم البته من نه ما  امید اوایل نامزدیمون  دو تا قناری داشت میگفتن این قناریه حتی کور شده بوده اما امید با پرستاری خوبش کرده یه روز گفتم صدای اینا منو ازیت میکنه گفت دوست داری برات مینا بخرم به شوخی خنده گفتم اره فردا قناریاشو برداشت و رفتیم پرنده فروشی دو تا قناریو داد و دو تا جوجه مینا خرید ***امیر و طلا*** هر دو شون اونقدر کوچولو بودن که نمیتونستن غذا بخورن منو امید اولش نوبتی غذا بهشون میدادیم من به امیر اون به طلا طلا خیلی زود مرض شد بردمش دکتر اما به شب نکشید و توی دستام مرد امید بیشتر از من ناراحت شد البته من ریختم تو دلم هر دو ما از اون روز همه حواسمون رو گذاشتیم رو امیر نوبتی...
2 مرداد 1392

سوخت جت

  یعنی دیگه واقا من از خودم شرمنده شدم  شوشو بیچاره هر چی بگه حق داره تفلی اون که سالمه هی من به زووووووووووور تقویت  تقویتتتتتتتتتتت میگه این سوختو تو موتور جت بریزی تا یه ماه بر نمیگرده ولی دیگه من  باید فقط خودمو تقویت کنم از طرف اون خاطر جمعععععععععع سینه مزه خخخخخ خرما با عسل و کنجد قوتو عرق کاسنی افشره گل سرخ ویتامین ای زینک فولیک اسید  چایی دارچینم که رواله هرروزه و کپسول جینسینگ که ترکیباتش زنجبیل هم داره ...
31 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد