عکسای تولد امیر دوجوووووووو
امیر دوجوی مامان یه ساله شد توتو قشنگم با اون ژستت داری دلبری میکنیییییییی همچین ژست گرفته یکی ندونه فکر میکنه شاهینه یا عقاب مثلا پرنده کنج کاو من در حال فوضولی داره میترکه از فوضولی منتظره ولش کنم بره اویز رو در یخچالو بترکونه . . ...
نویسنده :
صبا بانو
12:56
تولد امیر دوجو
امروز تولد امیر دوجو نانازیه مامانیه حرفای قشنگی میزنه که برا من و امید دلبری میکنه توتوی قشنگم مستو ملنگم عین من این جمله رو میگه بعدم میگم امیییییییییییییییییییییییرم عزیییییییزمممم ماننییییییییییی صبااااااااااا بیا بیا بیا اینجا ...
نویسنده :
صبا بانو
12:55
عکس امیر دوجو که منخیلی دوستش دارم
.............خدایی شکل عقاب نیست ؟ بیا خودت مقایسه کن............... برا اینکه اشتباه نکنی مینویسم ١ امیر ٢ عقاب عقاب اینه ها امیر بالاییه ...
نویسنده :
صبا بانو
12:51
پیشی کوچولوی ابی
دیروز بالاخرخه موفق شدم ببرم تیکه های اشتباه رو عوض کنم هر چهار شنبه یه تیکه لباس برا نینی میخریدم تا اونجا که دیدم موجودی ته کشیده و خرید رو متوقف کردم بعد که اومدم تیکه ها رو گذاشتم کنار هم دیدم ای داد بیداد مامی شرت و شلوارش شماره ٢ بقیش ٣ هستن خلاصه سه هفته هر هفته میرفتم ببینم شماره ٣ اورده یا نه ؟! نیاورده !!! خلاصه که دیروز موفق شدم برم همشو تبدیل به شماره ٣ کنم هر کودوم رو تیکه ای ٣٥٠٠ خریدم اقاهه گفت زیر دکمشو بعدا میاریم اول پاییز....! تا اون موقع پولامو جمع میکنم کلاه و پیشبند هم میخرم ستش کامل بشه به نظر خودم رنگش طوریه که میشه اگر یه روز نینی دختر داشتم هم تنش کنم ...
نویسنده :
صبا بانو
12:49
کار خوب همسری
دیشب همسری برام یه شاخه دیگه گل مریم اورد من بوی خوب گل مریم و تو خونه خیلی دوست دارم اگر خدا بخواد و کمکمون کنه داره سختیه زندگی کم میشه فقط یه خورده کمک لازم داریم تا عقب افتادگیمو جبران کنیم من یکم بهتر شدم ولی باز امشب باید قرص بخورم خدا کنه بتونم فردا به کارام برسم البته برا نهار فردا برنجشو اماده کردم فقط خورش مونده که یه کاریش میکنم امشب یه هویی دلم گرفت انگار درو دیوار میخواست منو بخورهههههههه قلبم داشت کنده میشد اخه دو هفته میشه از خونه بیرون نرفتم زنگ زدم به امید ولی تفلی سر کار بود نمیتونست بیاد دیگه اومدم اینجا و خاطره های امیر دوجو رو نوشتم ولی همین الان همسری زنگید گفت دو ساعت دیگ...
نویسنده :
صبا بانو
1:09
جمله زیبا
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید به روشنایی داشته باش ...
نویسنده :
صبا بانو
1:03
معجزه دوران سخت ما امیر دوجو
من یه دوره خیلی سختو گذروندم البته من نه ما امید اوایل نامزدیمون دو تا قناری داشت میگفتن این قناریه حتی کور شده بوده اما امید با پرستاری خوبش کرده یه روز گفتم صدای اینا منو ازیت میکنه گفت دوست داری برات مینا بخرم به شوخی خنده گفتم اره فردا قناریاشو برداشت و رفتیم پرنده فروشی دو تا قناریو داد و دو تا جوجه مینا خرید ***امیر و طلا*** هر دو شون اونقدر کوچولو بودن که نمیتونستن غذا بخورن منو امید اولش نوبتی غذا بهشون میدادیم من به امیر اون به طلا طلا خیلی زود مرض شد بردمش دکتر اما به شب نکشید و توی دستام مرد امید بیشتر از من ناراحت شد البته من ریختم تو دلم هر دو ما از اون روز همه حواسمون رو گذاشتیم رو امیر نوبتی...
نویسنده :
صبا بانو
1:02
سوخت جت
یعنی دیگه واقا من از خودم شرمنده شدم شوشو بیچاره هر چی بگه حق داره تفلی اون که سالمه هی من به زووووووووووور تقویت تقویتتتتتتتتتتت میگه این سوختو تو موتور جت بریزی تا یه ماه بر نمیگرده ولی دیگه من باید فقط خودمو تقویت کنم از طرف اون خاطر جمعععععععععع سینه مزه خخخخخ خرما با عسل و کنجد قوتو عرق کاسنی افشره گل سرخ ویتامین ای زینک فولیک اسید چایی دارچینم که رواله هرروزه و کپسول جینسینگ که ترکیباتش زنجبیل هم داره ...
نویسنده :
صبا بانو
14:37












